برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:52
آخه وااااقعا!! تو چه هنری داری؟ تو چه هنر و استعدادی داری؟؟ که میخوای استعداد بقیه رو هم بیابی...
استعداد یاب!!!
آخه خیلی قاب مسخرهایه!!! اِبــــــــــــــــی، صندلی کناری تو نشسته باشه؟!!!
آخه مهناز افشار کجا؟ ابی کجا؟؟ و حتی همون آرش کجا؟!
واقعا خیلی دوست دارم بدونم درمورد چی نظر میده؟؟ چه استعدادی رو میخواد کشف کنه توی نهاد آدما؟!!!
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:52
چشمها و نگاه معصوم و مظلوم نیکیتا منو دیوانه میکنه...
ناامیدی، ناراحتی... توی عمق چهرهش وجود داره... همه ما همین هستیم...
این چشمای زیبا دیگه هیچوقت باز نمیشه...
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:52
خواب مامانجونمو دیدم... از ساعت پنج تا الان دارم هی پهلو به پهلو میشم و دلنگرانشم...چندهفتهای هست که سر نزدم بهش، غذا نبردم براش...
خدا لعنت کنه منو... تنها کسی که باعث میشه تلفن خونمون به صدا دربیاد مامانجونه...
از نگرانی قرار ندارم...
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:52
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:52
درحال استراحتم...
استراحت بعد از تموم شدن کلاس زبان...
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:52
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22
الهی بمیرم من برای مامانجونم که خبر نداره دو روزه برادرش فوت کرده...
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22
چقدر خالیام از گفتن و نوشتن!...
اونقدر زندگی همش شده تکرار و تکرار... که دیگه چیزی برای گفتن نمونده...
آرزوها و خواستههامون که یک به یک میشن حسرت و دود میشن میرن هوا... زندگی هم که یک چرخه تکراری...
اگه بعد از مرگ دنیای دیگهای وجود داشته باشه، امیدوارم اینمدلی تکراری و یک نواخت نباشه...
واقعا ما بعد از مرگ چی میشیم؟؟؟
من از اینکه نیست و نابود بشیم و دیگه وجود نداشته نداشته باشیم ترس و نگرانی ندارم...
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22
فیلمهایی که جنگ رو به تصویر میکشن برای من جذابیت ندارن...
اصلا از این فیلما خوشم نمیاد
داشتم توی فیلمای آلمانی گشت و گذار میکردم، ببینم چی دانلود کنم ببینم، همش جنگ جهانی دوم، هیتلر، آلمان شرقی...
من عاشق فیلمای ویکتوریایی و بریتانیایی هستم... با اون لباسای زیبا و مبلمان و دکوراسیون بسیار بسیار شیک... چی میشد من هم از اونا بودم؟؟ چی میشد توی اون دوران توی کشور انگلیس بدنیا میومدم؟؟ کجای کار دنیا خراب میشد؟؟ نمیدونم!!!!
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22
سرمو که از پنجره بیرون میبرم بوی دود و لاستیک سوخته اجازه نفس کشیدن نمیده...
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:22